الشيخ محمد علي الگرامي القمي
48
حاكميت و قانون اساسى در اسلام (فارسى)
و فرمود : « هيچ مرد و زن مؤمنى را نمىرسد كه وقتى خدا و پيامبر او حكمى نمودند ، برايشان در كار خود اختيارى باشد و كسى كه خدا و پيامبرش را نافرمانى كند به سختى گمراه شده است » . « 1 » بعد از اين آيات ديگر جاى شكى نيست كه حاكميت قانونى و همه جانبه در اسلام تنها به خدا و پيامبرش اختصاص دارد . حاكميت سياسى مخصوص خداست از مطالب گذشته حكم قاطع اسلام دربارهى يكى از مسائل مهم قانون اساسى روشن شد اينجا سؤال مىشود : اگر بگوييم حاكميت واقعى قانونى مخصوص خداست حاكميت سياسى برازندهى كيست ؟ جواب اين است كه : براى خداست ، و امكان ندارد جز اين جوابى داشته باشد . زيرا هر قدرتى كه با نيروى سياسى به اجراء مقتضيات حاكميت الهى كه حاكميت واقعى تنها همان است قيام كند ، نمىتوان لغت سياست و قانون ، آن را صاحب حاكميت دانست ، جهتش هم روشن است : نيرويى كه حاكميت قانونى را ندارد و قانون و فرمان بالاترى صلاحيتهاى او را محدود نموده است نمىتواند حامل حاكميت باشد . بنابراين حكومتهايى را كه حاكميت قانونى خداوند را اجرا مىكنند چه بايد ناميد ؟ و كدام است آن لغت صحيحى كه مقام حقيقى اين حكومت را روشن كند ؟ قرآن از اين حكومتها به كلمهى « خلافت » تعبير نموده است يعنى اين
--> ( 1 ) - و ما كان لمؤمن و لا مؤمنة اذا قضى اللّه و رسوله امراً أن يكون لهم الخيرة من امرهم و من يعص اللّه و رسوله فقد ضل ضلالا مبيناً . احزاب ، 36